تبلیغات
..: عشق است والیبال :.. - .....
سلام
امروز اومدم یه کم حرفای متفاوت بزنم....
دیشب و امروز برام جالب بودن....
دیشب به همت امام جماعت مسجد محل، دوتا از 80 شهید گمنامی که تازه توی تفحص پیدا کردن رو اوردن اینجا....
قرار شد شهرک ما آرامگاه ابدیشون باشه....
مدت ها بود که آرزوی تشییع پیکر یه شهید رو داشتم... دوس داشتم تجربه ش کنم و همه ی نگرانیم این بود که مگه ما چقدر شهید داریم، نکنه دیگه شهیدی نباشه که من برم برای استقبال و بعد هم بدرقه ش...
اما خدا خیر بده به امام جماعتمون که بالاخره من رو به آرزوم رسوند....
جاتون خیلیخالی بود بچه ها، دیشب پیکرها رو اوردن و تا صبح گذاشتن بوی مسجد شهرک تا هرکی میخواد باهاشون صحبت کنه....
واسم جالب بود، معمولا برام سخته با کسی درددل کنم، اما همین که کنار تابوتشون وایمیستادم میتونستم حرف بزنم....
خیلی حس راحتی بود.... جالب بود که فقط دوتا استخوان بود توی یه مکعب مستطیل که دورش پرچم پیچیدن، ولی....
خیلی حس خوبی داشتم کارشون....
صبح هم رفته بودم برای تشییعشون... تو چند صدمتری ه ما دفن هستن....
میتونم هر روز برم پیششون و باهاشون حرف بزنم....
خیلی خوبه....

خیلی بزرگن... خیلی....

من بلد نیستم ادبی و تاثیرگذار حرف بزنم، اما حس سبکی دارم... خس میکنم یکی نزدیکمه که میتونم اصلی ترین دغدغه هام رو باهاش درمیون بذارم...

من دوسشون دارم... خوشحالم که ما رو قابل دونستن که  میزبانشون باشیم....
کاش همراه و یاورمون باشن که تو راه درست گام برداریم و به جایگاه واقعی آدم برسیم....

همین....


تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1391 | 10:43 ب.ظ | نویسنده : سونیا | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

downlode & code